دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

ما نیازمند قصه گفتنیم. قصه یی که تجربیات مارا شرح دهد. چرا که فرایند خلق قصه فرایند خلق ساختارحافظه نیزهست.حافظه یی که جان قصه را برای باقی زندگی مان درخود نگه می دارد.حرف زدن به یادآوردن است.اما قصه گفتن تکرار یا بازگفتن نیست. بلکه خلق است و آفرینش...

ازکتاب ماتریکس و فلسفه. ویلیام اروین.


پیوندهای روزانه

 زن دوم سرش را از زیر پتو بیرون می آورد و رو به زن اول می گوید: لباس قرمز به شما نمی آید حاجیه خانم. زن اول درمن لباس قرمز پوشیده. با گل سر آبی ،موهایش را بالای سرش بسته و جورابهای پشمی قدیمی شوهرش را پوشیده. زن اول درمن، دارد میز صبحانه را جمع می کند و همانطور که به گوگوش گوش می دهد به فکر شستن ظرفها و پاک کردن گاز و پختن نهاراست.زن اول در من به جانم نق می زند: می شنوی چی می گه؟! بگو بلند شه. چه وقت خوابه؟! یک زن که نباید این وقت روز بخوابه. چشمهایش را باز کن، ازروی آن تخت لعنتی بکشش پائین. بگو اتاق ها را جارو بزند. عدس ها را پاک کند. برای شام عدسی بپزد. عدسی خوب ست. نه خوب نیست. سوپ بهتر است. قرار بوده سوپ بپزد. بگو برود بازار... جعفری و هویج بخرد. برای دستهایم هم کرم مرطوب کننده بخرد. این مایع های ظرفشویی لعنتی امروزی، دستهای آدم را پوسته پوسته می کنند.  راستی ماتیک هایش. ماتیک های خوبی دارد. بپرس چرا هیچ وقت آنها را نمی زند! ببین دارد خودش را، به شکل بی رحمانه یی پیرمی کند. بیدارش کن. به او بگو اینجا خانه او هم هست. شاید هم نه. نمی دانم. حس می کنم تنها چیزی که نمی دانم همین باشد. همین که خیال می کند اینجا خانه او نیست و همه کارها را انداخته است گردن من...اصلا تو پای حرفهای من نمی نشینی. تو با زنی که این همه کاردارد چه حرفی داری که بزنی؟! زنی که یا دنبال دستگیره است یا دنبال صافی برنج. کابینت های پائینی...چقدر شلوغ شده اند. برو برو تو هم لنگه هم اویی. یا خوابی یا نیستی یا نشستی پای کتاب و رایانه. می دانی مثل بیماری بدی نگرانی به جانم افتاده است. سرما هم مزید بر علت شده است. تحمل سرما را مثل گذشته ندارم. کاش می شد دامن های پشمی بپوشم. ماتیک های او را بزنم و این لبخند بی دلیلی که روی لبهایم نشسته ست را ببرم بیرون. توی شلوغی مترو یا اتوبوس. نه نه. من پیرو سبک هنجارشکن روی خطوط ممتد نیستم. متوجه شدی چه می گویم؟! لیوان ها. چرا همه لیوان ها بعد از یکبار مصرف لک می شوند؟!. سپیده می گوید چایی ها شیمیایی شده. چائی های امروزی شیمیایی شده. پراز رنگ است و خاک.بگو بلند شه. چه وقت خوابه؟! ببین دارد خواب کجا را می بیند. خیال می کند می تواند نگذارد پدرجاشوا را تیرباران کنند. اوه...خودت ببین دارد چه می کند. رفته وسط اردوگاه و جلوی سربازهای آلمانی ایستاده است. چشمهایش را باز کن و از روی تخت لعنتی بکشش پائین...

حوصله نق زدن های من اول  را ندارم. زن اول در من ظرفها را درون سینک می ریزد. دست به کمر می ایستد و زل می زند به آشپزخانه پراز شلوغی و کار...زن دوم در من رفته نزدیک آن جعبه بزرگ آهنی. می داند جاشوا آنجاست. می خواهد جلوی دیدش را بگیرد. شاید هم جلوی ادامه فیلم را. نمی دانم می خواهد با صدای بلند مسلسل چه  کند!... پتورا رویش می کشم. او دوست ندارد خوابهایش بریده شوند. متوجه شده م ادامه هر آدمی به نسبت هرجایی، به ابعاد محدودیت و کوچک بودن فضایی که در اختیاردارد بریده می شود. به خاطر همین است که بیشتر طرفدار ادامه دیدن خواب هایش هستم. هوا سرد ست. اما زندگی همچنان زیباست.

بروم به زن اول نگران و نق نقو یم کمک کنم. حالش هنوز خوب است، اما همین طوری تن داده به بریده شدن و کوچک و کوچکتر شدن. پیش بند می بندم. برایم این بند بد قواره به دور گردن آشناست.

ما دو تا ماهی بودیم
توی دریای کبود
خالی از اشکهای شور
از غم بود و نبود
پولکامون رنگ وارنگ
روزامون خوب و قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون ی قلوه سنگ
پولکامون رنگوارنگ
روزهامون خوب و قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون ی قلوه سنگ
خندمون موجهارو تا ابرها می برد...

 برای  زن دوم، درمن. ما درهم گریستیم آن شب.

https://next-geebee.ft.com/image/v1/images/raw/http%3A%2F%2Fcom.ft.imagepublish.prod.s3.amazonaws.com%2F604f7f5e-9a23-11e5-987b-d6cdef1b205c?source=next&fit=scale-down&width=700

  • محبوب آخرتی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">