دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

نرون شهر رم را به آتش می‌کشید و چنگ می‌نواخت، شاه اسماعیل خودمان صدها هزار نفر را گردن می‌زد و غزل می‌گفت، بتهوون عظیم‌ترین سمفونی عالم را در ستایش شادی ساخت و هیتلر که آرزو داشت نقاش شود عظیم‌ترین رنج‌گاه تاریخ، کشتارگاه زاخ سن‌هاوزن را. ناصرالدین شاه هم شعر می‌سرود هم نقاشی می‌کرد و نقاش می‌پرورد اما برای یک تکه طلا می‌داد سارق را زنده‌زنده پوست بکنند. انسان برایش با بادمجان تفاوتی نداشت. خب، هنر و سیاست یک‌جایی به‌هم می رسند؛ متأسفانه بر سر نعش یکدیگر!

شاملو / گفتگو با ناصر حریری

زن اول درمن می گوید، به جای خواندن و نوشتن این چیزها، بیا برویم توی مسابقه آشپزی دستپخت شرکت کنیم و بوی کوکو سبزی بگیریم.

زن دوم درمن، زیر عکس ساختمان واژگون شده و درآتش سوخته پلاسکو می نویسد: یک وقتهایی دلم می خواهد، یک هیس بلند بگویم تا همه خفه شوند. و یک سکوت وحشتناکی همه جا را بگیرد. بعدچشمهایم را ببندم و ببینم که در خواب اوضاع ما بهتراست. در خواب می شود به بازار رفت و برای آتش نشانهاتجهیزات مدرن آتش نشانی خرید تا این همه مجبور نباشند با آن اسباب بازی های عهدبوقی، با جان خودشان بازی کنند... درخواب می شود به تاریخ سفرنکرد. به بناهای باشکوه پا نگذاشت. به باغ های گمشده، رودخانه های خشکیده و جنگل های بیابان شده سرنکشید و،....به همه آنچه که بود و باید باشد و نیست هم، هیچ فکرنکرد.

زن اول درمن، گوشی را از من دوم می گیرد: واوو هنوز نرفته، دوازده لایک خورد. ببین چه لایک زن های خوبی درانیستا، زندگی می کنند. این یکی را ببین. نوشته  وقتی که بچه بوده،با پدرش می رفتند، ساختمان پلاسکو خرید می کرده اند. ببین چه خوب. حالا می توانیم درباب این ساختمان فرسوده و فروریخته، کلی خاطرات ریزو درشت و ترش و شیرین بخوانیم و سرگرم بشویم و دو ساعت فارغ از حرفهای تکراری و ایدئولوژیکی با هم وقت بگذرانیم. تازه می توانیم یاد کارهای احمقانه و کودکانه مان بیافتیم و بخندیم. بعد حرفهای مسخره بنویسیم. متن های کپی پیسی، اصلا می توانیم لا به لای این بحث ها،دستور غذاهای مختلف وویدئوهای تکراری هم بگذاریم.درعوض این طوری هیچ وقت پیرنمی شویم و تازه کلی هم زندگی می کنیم.خب باشد باشد، چرا ترش می کنی؟! من که چیزی نگفتم.ببین، عید نزدیک است. شاید کسانی از کسبه و کارگرها،در زیر آوار زنده مانده باشند.کسی چه می داند!.هنوز که خبردرستی ازتعداد مرده ها نیامده. می توانیم کمپین حمایت از تولیدات ملی هم تشکیل بدهیم و بعد برویم پیش دست فروشهای اطراف اینجاها و ازآنها خرید کنیم.راستی گفتی بالاخره هلی کوپترهای امداد و نجات مجوز  پروازگرفتند؟!بیا بیا، گوشی ت را پس بگیر. آدمهای توی گوشی همه تنهایند، اهل آب های ساکت و باغ های نارس و کالند و مانند دسته کلاغ های گرسنه و ترسو فقط بلدند قارقارکنند و من چقدرخوشحالم که خودم را مثل تو، قاطی اینها نمی کنم. بله بله، به قول تو من اهل مجالس زنانه وسطحی م. جایی که همه زیبا اماواقعی اند.یادم نیست که بود که گفت: در سطح بمان اما پارو بزن..تو هم برو به اعماق خودت آنوقت با ماسک بدقواره و اکسیژن مصنوعی ت، نفس های فیلسوفانه و عارفانه بکش، اما مرا با خودت به زیر نکش. می دانی که من هنوز هم دوست دارم به ناخن هایم برگ گل کوکب بچسبانم و گوشواری به دو گوشم بیاویزم از دو گیلاس سرخ همزاد.... و اصلا نمی خواهم هم که بدانم، مالک آن ساختمان مخروبه که بود و یا حالا کیست!!!

زن دوم درمن گوشی را از من اول می گیرد:تو هم صدای فریاد زدنشان را از زیر آوارمی شنوی؟!!!کمک کمک

کمک....

***

من به دستان پر از تاول
این طرف رامی‌کنم خاموش
وز لهیبِ آن رَوَم از هوش
زان دگرسو شعله برخیزد، به گردش دود
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می‌کنم فریاد،
 ای فریاد!
ای فریاد!

"اخوان ثالث"

  • محبوبه الف

نظرات (۶)

بیا بیا، گوشی ت را پس بگیر. آدمهای توی گوشی همه تنهایند، اهل آب های ساکت و باغ های نارس و کالند و مانند دسته کلاغ های گرسنه و ترسو فقط بلدند قارقارکنند

2zandarman.blog.ir
وقتی توصیف های جریان ذهنی شخصیت ها را دنبال می کنم و به خودگویی های درونی نویسنده فکرمی کنم آنگونه که من به آن رسیده م می توانم کمال ببینم. یعنی دوگانگی و جدال های شخصیت ها آنشکل ازتفکرات، ادراکات، احساسات، عقاید که در ذهنیت دو شخصیت داستان شکل می گیرد و دارند تلاش می کنند تا تضادها و تفاوت ها ی درون یک انسان  را نشان بدهند درنهایت به یک حیات کامل ذهنی منتهی می شود و این دو شخصیت که شما تلاش کردید تا آنها را درضدیت با هم به نمایش بگذارید به شیوه زیبا و ساده و جالبی، یکدیگررا تکمیل می کنند.
هر قطعه به سوی قطعه ی بعدی که عملکرد دیگزی است حرکت می کند تا درانتها به درک خود، نوشته و یگانه واقعیت نویسنده تبدیل شود.
من خیلی نوشته هاتونو دوست دارم. ساده کامل و زیبا هستند.
پاسخ:
از شما بسیارممنون و متشکرم : )
گوشواری به دو گوشم می آویزم. : )
همیشه پای فروغ درمیان است. شما به نویسندگان و شعرای زن علاقه دارید؟
پاسخ:
فروغ را دیگر گونه دوست دارم. 
اما در کنار آثار خوب از نویسندگان مرد به نویسندگان و شعرای خوب، خانم هم علاقمندم : )

ای فریاد
ای فریاد
ای فریاد
گویا تنها مخاطب شما منم : )
پاسخ:
شما دومین هستید
اولین خودمم : )

خانه‌ام آتش گرفته‌ است، آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود
من به هر سو می‌دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده‌هایم تلخ
و خروش گریه‌ام ناشاد
از درون خسته‌ی سوزان
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم
...

مهدی اخوان ثالث

پاسخ:

خفته‌اند این مهربان همسایگان‌ام شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای، آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب؟
مهربان همسایگان‌ام از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

ساختمون پلاسکو نماد کل مملکت ما بود... خسته و متزلزل، سست و آماده برای فرو ریختن... اون چیزی که فرو ریخت فقط یه ساختمون نبود... هر بار چیزی در قلبمون فرو میریزه که نمیدونم اسمش چیه ولی کممون میکنه و درمونده... گممون میکنه و مچاله..دقیقا همان جمله که از فیلم دستفروش اصغرفرهادی نوشتید.

پاسخ:
دستفروش فیلمی از محسن مخملباف.
فروشنده ازاصغرفرهادی...
 خستگی فرسودگی و تزلزل ...

یک انتقاد کوچیک و دوستانه هم به شما و بقیه  داشتم. آدمهای توی گوشی همه تنهایند، اهل آب های ساکت و باغ های نارس و کالند و مانند دسته کلاغ های گرسنه و ترسو فقط بلدند قارقارکنند و من چقدرخوشحالم که خودم را مثل تو، قاطی اینها نمی کنم.


2zandarman.blog.ir

لطفا برای همدردی با آتش نشان های فداکار و هموطنان آسیب دیده، اینقدر به مردم فحش ندهید
هر کسی که در ازدحام نواحی اطراف پلاسکو نقشی داشته باشد، اشتباه می کند
اما اشتباه بزرگتر ناشی از ناکارآمدی و مسئولیت ناپذیری مسئولینی است که مدیریت بحران را بلد نیستند و نمی دانند چطور باید در چنین شرایطی مردم را کنترل و هدایت کنند.
یعنی واقعا نیروی انتظامی و گارد ویژه و امنیتی قادر نیستند خیابانها را ببندند و مردم را از آنجا دور کنند؟
چطور در تجمعات و تظاهرات سیاسی این چند ساله به نحو احسن کارشان را انجام می دادند!
همین الان فقط لازم است چند شعار سیاسی در شلوغی ها داده شود تا ببینیم چطور همه جمعیت را متفرق می کنند!

لطف کنیم و اینقدر به خودمان فحش ندهیم...ما نیز مردمی هستیم...

پاسخ:
انتقاد کاملا به جایی ست. : )
البته نگاه من به این مسئله کلی بود و تنها مربوط به این مورد خاص نمی شد.
اما مردمی که از حادثه، مرگ، مراسم اعدام و.... به هیجان می آیند و با آن تراژدی های انسانی، سلفی و یادگاری می گیرند تا تعداد لایک های انیستاگرامی شان را افزایش دهند. مردمی که اوج فریاد درد مشترکشان و وظیفه  ی اجتماعیشان را با یک پست و یک لایک و در مواقع بحرانی با تغیر عکس پروفایل به نحو احسن انجام می دهند تا نسبت به خود و وجدانشان احساس بدی نداشته باشند. آدمهای مصنوعی، مسئولیت ناپذیر و غم انگیزی هستند. غم انگیز و حتی بسیار رقت انگیز....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">