دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﻓﺘﻀﺎﺡ ﺗﺮ، ﺗﻮﻫﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺗﺮ، ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺬﺍﻝ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
«آنتوان چخوف»
این شبها ( شب های جشنواره فجر!) باآقای عزیز می رویم سینما و فیلم می بینیم. ازسینما رفتن دراین شبها، پیاده روی ها و حرف زدن ها و ایستاده و با عجله ساندویچ خوردن ها و بلیط به دست توی صف ایستادن ها و لرزیدن ها و پاپ کورن ها را، بیشتردوست دارم تا خود فیلم ها را.... 

 تا اینجا،خفگی، گشت ۲، و ماجرای نیم روز... نتوانستند حالم را بهترکنند. شاید امشب، آباجان یا رگ خواب، بتوانند برایم کاری بکنند، تا بتوانم با سینمای لوس و بی مزه و چندش و متمایل، به، پروپاگاندای این سالها کناربیایم...

***

می دانم،
در این سرزمین
بهاری نخواهد بود،
بیا سراب را
بهانه کنیم.
من درختی را می شناسم
که در زمستان بی پایان،
بهار را در خواب دید و
صبحش شکوفه داد.

«داوود قنبری»

***

صدای همایون شجریان را اینجا هم، بسیار دوست داشتم.

آهای آهای خبردار....مستی یا هوشیار!خوابی یا بیدار...!!!

شاید از رگ خواب تنها همین ترانه را دوست داشتم. کمی خود، لیلا حاتمی را... و دلم برای خرد شدن آخرین ته مانده ها ازوجود یک زن، در جامعه بیمارامروزی.... گرفت.

 

  • محبوبه الف