دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)


احساس می کنم در دنیای مجازی بهتر از هر جای دیگر می توان روحیاتِ ملت ها و ذاتِ آدم ها را شناخت. مخصوصاً آنجاها که گفت و گوهایی صورت می گیرد. در فیس بوک و اینستاگرام صفحۀ فعالی ندارم اما گاهی اتفاق افتاده است به بعضی صفحه های فیس بوک و اینستا هم سر زده¬ام.  در تلگرام اما نزدیک دو سالی می شود که حضور دارم و در این مدت در گروه ها یی هم بوده ام. بعضی ها می گویند گفت و گو در دنیای مجازی سوء تفاهم  می آرد. می گویند در دنیای مجازی چون اشخاص همدیگر را نمی بینند ممکن است حرف های همدیگر را  برعکس بفهمند. اما سوء تفاهم مختص دنیای مجازی نیست. در دنیای واقعی و ارتباط¬های رو در رو هم چه بسا سوء تفاهم ها که اتفاق می افتد. آن¬چه من در دنیای مجازی دیدم چیز دیگری بود. در این دنیا چون از چشم ها و نگاه¬های واقعی خبری نبود، بسیاری از آدم¬ها  جرئت می کردند روحِ خود را عریان¬تر  نشان دهند. گاهی گروه ها و اتفاقات جالبی هم دید ه ام.گروهی دیدم با ۵٠  مرد و زن میان سال که تحصیلات عالی داشتند. کمتر کسی از آنها می آمد حتی سری به گروه بزند. معمولاً فقط یک زن و یک مرد بودند که می آمدند و چند تا عکس یا چیزهای دیگر را، که از گروه¬های دیگر آورده بودند، آنجا می گذاشتند. بعد هم این برای آن گل می ریخت و دست می زد و آن برای این استیکر می کاشت و دست می زد. عکس، دست،  عکس، عکس، دست، عکس، عکس، دست، دست، عکس، دست، عکس، عکس، دست...

عباس ـ پژمان

***

همین حالا دریکی ازمیادین شهرلندن، دارند فیلم فروشنده را نشان می دهند. مردم زیادی برای تماشا آمده اند و شهردارلندن، داردمی گوید: خوشحالم که این مردم آمده اند یک فیلم ایرانی ببینند...

***

و همین حالا باز، دخترعموجان دارد توی تلگرام،عکس خانه ش را نشان می دهد. او می گوید که خوشحال می شود، اگرکه ما برای عید به شیرازبرویم. توی ویدئویی که فرستاده، لپ پسرش  را می کشد و ازبچه دو ساله ش می خواهد، به دخترعمو، یعنی به من، سلام کند. بچه بیچاره حتی حوصله ندارد، روی زانو های مادرش بنشیند،چه برسد به خوش و بش با کسی که نه تاحالا، او رادیده و نه می شناسد و نه حتی ازاین بازی های لوس،بزرگانه خوشش می آید...اما دخترعمو جان، ول کن پسرک نیست. گوشی را برده تا زیردماغ بچه یی که حالا، صدای نق و نقش هم درآمده و بی توجه به بی قراری های پسرک، بلند بلند می گوید:‌بگو سلام. بگو دلم خیلی براتون تنگ شده...بگو پیش ما بیاید....بگو..بگو....

ما دو تا آدم ازهم دور وخیلی بی ربط با همیم، که گاهی، یک جاهایی، دریک معذوریت هایی، درآنلاین شدن های همزمان و بی موقعی،.. خاطرات دوری، برای چند دقیقه ما را به هم وصل می کند..

***

 

عنوان اولم دهکده جهانی بود اما، با مستند میخکوب کننده یی که تازگی ها دیدم (  من یک عدد آدم خسته که دارد در ساعت دوازده شب و درازکشیده دررختخواب، توی دنج خودش چیزهایی برای خودش یا شاید شمایی که می خوانی، می نویسد، این یک عدد آدم خسته توی ذهن خواب آلودش و در این لحظه، واژه یی بهتراز میخکوب کننده نتوانست پیدا کنند) بعد از تماشای آن مستند که در انتها این بیت ازحضرت حافظ را آورده بود و متاسفانه به دلایلی از نام بردن، مستند، میخکوب کننده یی که دیدم معذورم. ابن بیت زیبا، دست ازسرم برنداشت وآنقدرتوی سرم تکرار شد، که به این نتیجه رسیدم، تا جایی ننویسمش شاید رهایم نکند...

عنوان از حضرت حافظ

 

  • محبوبه الف

نظرات (۳)

هیچ حواسم نبود،
 دو فنجان ریختم.

 "آلیستر دانیل"

اتفاقا همین امروز داشتم فرهاد گوش می دادم.
دهکده جهانی چه عنوان خوبی بود.
کدوم مستند؟ اگه ممکنه : )
پاسخ:
: )
یقینا مستندی نبود که تا به حال از تلوزیون ایران پخش شده باشه یا بشه اون رو تو بازار پیدا کرد.
و ممکنه  نتونید پیداش کنید بعد ازمن ناراحت می شید. : )

منم به شما و سینمای ایران تبریک می گم : )
چقدراین فرهادی باهوشه.
منم بالاخره فروشنده رو دیدم به نظرم خیلی تعریفی نبود.
پاسخ:
اما به نظرمن یکی از تاثیرگذارترین فیلم هایی بود که تا حالا ازسینمای ایران دیدم.
یک درام اجتماعی خوب با روایتی قدرتمند،.... که ذهن مخاطب رو به چالش می کشه..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">