دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

امروزمرد دیوانه یی توی کوچه می رقصید وحرفهایی می زد. اوحقیقت رامی گفت. ما مجنون نبودگان!، با استناد به سبیل های نیچه و اباطیل نوشت های روش ان فکرانه به اندوه دچار شده ایم.،دیوانه دستهایش را دورخودش می گرداند و می گفت: همه دروضعیت بدی زندگی می کنیم اما،تنها بعضی ازما به ستاره ها،نگاه می کنیم...

***

کتابی که این روزها درپناهگاه آشپزخانه می خواندم، درباره عشق بود. اثراستاندال...

***

 ازفیلم هایی که این شبها، با آقای عزیز، درمیان تلنباری کاروآشفتگی های خانه تکانی و بدو بدو های اسفندی دیدیم، مهتاب ازبری جنکینز،شیر،ازگرت دیویس و انیمیشن موآنا از کمپانی دیزنی.. ستیغ هک سا، را هنوزندیده م. باید تنبلی را کنار بگذارم و زیرنویسش را دانلودکنم و لالالند را نداریم که ببینیم.کاش زودتر گیرش بیاوریم...

***

یکی گلدان شمعدانی ش را انداخته بود کنارسطل زباله، گل هنوزسبزبود.هنوزجوان بود.گلدانش شکسته بود و بعضی از ساقه هایش خشک شده بود اما ارزشش را داشت. زن اول درمن، بی هیچ خجالتی رفت پیشش، بغلش کرد و آوردش توی خانه خودمان. حالا کاشته ش توی گلدان و برده گذاشته ش توی حیاط، زیربارانی که دارد می بارد تا هم ترشود و هم اینجا غریبگی نکند.... باید برقصیم. باید بخندیم. باید آواز بخوانیم. باید بالا پائین بپریم.باید صبح ها زود بیدارشویم.باید حرف بزنیم... باید شادباشیم.درهمه حال. حتی وقت گریه کردن هم، باید شاد باشیم... اینها باید های سخت، زن اول درمن است. برای چنگ زدن به ریسمان زندگی....

عنوان از محمد حق شناس

  • محبوبه الف