دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

ما نیازمند قصه گفتنیم. قصه یی که تجربیات مارا شرح دهد. چرا که فرایند خلق قصه فرایند خلق ساختارحافظه نیزهست.حافظه یی که جان قصه را برای باقی زندگی مان درخود نگه می دارد.حرف زدن به یادآوردن است.اما قصه گفتن تکرار یا بازگفتن نیست. بلکه خلق است و آفرینش...

ازکتاب ماتریکس و فلسفه. ویلیام اروین.


پیوندهای روزانه

انگاربهارهم عجله دارد که تندی تندی برود و آدم نمی تواند خودش را با ثانیه ها و روزها میزان کند.کاش بعضی روزها زود تمام نشوند.

***

هنوز توی سررسید سال نودوشیشی که هدیه گرفته م هیچ چیزننوشته م. حتی یک کلمه...

***

مامان پاهایش درد می کنند. شبها پمادمی مالد به پشت زانوهایش و ازدرد مفاصل خوابش نمی برد. مدتی ست که  دائم می گوید: خداکند که خوب بمیرد...

***

ای کاش ای کاش ای کاش ترانه یی ترانه یی ترانه یی....

  • محبوب آخرتی