دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

ماه رمضان که می شد، خانه اقا جان غوغا بود... همه باید برای سحری بیدارمی شدند. نمازها باید به جماعت خوانده می شد...اگریکی ازپسرها یا عروس ها،...  برای سحری، چراغ اتاقش را روشن نمی کرد، یا بیرون نمی آمد و جلوی چشم آقا جان، پای حوض وضو نمی گرفت و سرسفره نمی نشست، آقا جان، آبرو برایش نمی گذاشت...آقا جان، ماه رمضان ها، جوردیگری می شد. دست به خیرتر، مومن تر، حواس جمع تر،..، آقا جان توی ماه رمضان هاحال دیگری داشت.انگارماه رمضان، ماه اقا جان بود...

باید بروم و لای کاغذهای گذشته، کمی، دنبال نرگس بگردم...

***

من درمیانه، نوشتن زنی، جا مانده م. زنی که  پشت سرش پراز، حیاط و گلدان و تفنگ و جنگ و حوض و ماهی و کتاب و کبوترو تنگ و شراب و جام و ظروف شکستنی ست...

***

حالا با این همه فاصله، اما، خوب که فکرمی کنم، می بینم، انگاری دیروزها، با تمام شکنندگی هایشان ولی، روزهای بهتری بودند...

شاید با این صدای عزیز، باز، بروم درگذشته،و، خلوتکی بکنم.

  • محبوبه الف

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">