دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

وقتی بلاهایی چون خشکسالی و طاعون رو می نمود.آدمیزاد نمی توانست دست روی دست بگذاردوچشم به راه مداخله خدایان بنشیند.بایدخوداقدام میکرد و برضدشرمی جنگیدو این کاررا با مراسم و مناسک گوناگون برگزارمی کردو مهمترین مراسم مذهبی، نذرونیازبود.نذرونیازدرراه خدا برقدرت آن خدامی افزودو قربانی کردن، نوعی ازآن نذرونیازها بود.

ازمتن کتاب دنیای سوفی.

***

فصل چهارم سریال وایکینگ ها را هم دیدم و تمام شد.نمی دانم چرا ازبین آن همه شخصیت، فلوکی را بیشتر ازهمه دوست دارم.شاید به این دلیل که با وجود داشتن آن همه خداو ایمان قوی ش برای رفتن به والهالا باز هم به پوچی رسیده است.

***

عادت همزمان دو کتاب خوانی، عادت بدی ست که من دارم.

***

دخترخاله مامان از مشهد، آمده تلگرام و مدام با من احوال پرسی می کند. می گوید خیلی دلش برای من و بچه ها و آقای عزیز تنگ شده. عکسهای خودش و بچه و شوهرش را هم گذاشته. من با این دختر هیچ ارتباطی نداشته م و آخرین باری که او را دیدم، یازده سال پیش، هفتم محترم خانم، سرخاک بود. حالا با این همه شورو اشتیاق و محبت تلگرامی او دستپاچه شدم. مجبورشدم به دروغ برایش بنویسم.که من هم دلم برایش تنگ شده. نمی توانستم که بگویم حتی او را به سختی به خاطرمی آورم. راستش من ازآدمهای یکبارگی می ترسم. آدمهایی که بدون مقدمه و یک مرتبه می آیند توی زندگی ت و عجیب هم، اظهارعشق و علاقه می کنند. و راستش پشیمانم که برایش نوشتم، من هم دلم برایش تنگ شده. چون نه تنها دلم برایش تنگ نشده بلکه ازاو هیچ خوشم نمی آید. شاید بهتربود ازاول جوابش را نمی دادم. هرچند بی ادبانه به نظرمی رسید اما دست کم. صادقانه بود.

***

دو هفته ست پیاده روی نرفته م و تنبلی م می آید شدید. : |

***

دیشب با دخترک قسمت دهم سریال عاشقانه را هم دیدیم و خیالمان راحت شد. هردو به این نتیجه رسیدیم که مهنازافشارهیچم شبیه گوگوش نیست ورضا گلزارچاق و پیرشده اما ازحق نگذریم انگاری بازی ش کمی بهتر از قبل شده.

بعضی فیلم ها و سریال ها را فقط و فقط باید،مادردختری دید. : ) آن هم همراه با کلی چیپس و پفک و تخمه کدو

: )


  • محبوبه الف

نظرات (۴)

  • میله بدون پرچم
  • سلام

    از این یکبارگی‌ها نباید ترسید. اینها معمولاً جرقه‌های کوتاهی هستند... یکی از طرفین در اثر یک محرک (که می‌تواند تنهایی، درد، یک تصویر خوشایند قدیمی و...) احساس می‌کند دلش برای طرف دیگر تنگ شده است یا اینکه فراتر از این برای لحظانی حس کند که طرف مقابل می‌تواند یک دوست خوب باشد. معمولاً وقتی دیدار حاصل می‌شود و زمان می‌گذرد و آن محرک ابتدایی تضعیف می‌شود، کل قضیه دلتنگی و دوستی و... فروکش می‌کند.

    صداقت البته بدون هیچ اما و اگری خوب است... من که به نظرم عدم صداقتی رخ نداده است... ما چقدر می‌توانیم مطمئن باشیم از یک فرد به‌طور کامل خوشمان می‌آید یا بدمان می‌آید؟!

    پاسخ:
    سلام
    کاملا با شما موافقم که به همان دلایلی که گفتید،...این احساسات یکباره به یکباره هم فروکش می کنند.
    اما ترسی که گفتم ترس به معنای عام نیست. بیشتر ترس از دست دادن آرامشی ست که خوشبختانه درحال حاضردارم)...
    نمی توان کامل به اطمئینان رسید. اما می شود با توجه به شناخت قبلی، تا حدود زیادی دانست که این شخص بخصوص ( چقدردنیا و دیدگاه و اعتقادات و حتی سبک زندگی یش) با من نوعی، متفاوت ست و نزدیک شدن به او باعث خوشحالی و رضایت من نخواهد شد.
     درهر رابطه یی صداقت اصل است : )
     دردنیای پیچیده امروزو پیچیدگی آدمهایش  واقعا نباید به یکبارگی ها اعتمادکرد. خود من، هربار بعدازگذشت سالها بی خبری به قول شما به یکبارگی... دوست یا آشنایی سراغم آمده  یا پول می خواسته. یا مشکل مالی داشته. یا بازهم پول می خواسته یا می خواسته کاری برایش بکنم یا شهرستان بوده به جای هتل به خانه من آمده. یا یک کاراداری داشته. یا توی بیمارستانی درشهرما مریض داشته. یا بازهم پول می خواسته. یا یک چیزی می خواسته یا باز هم پول می خواسته و ازاین یاهای فراوان : )

    من اززن اول رگنارخوشم می آید : )
     چرا همیشه فکرمی کردم دنیای سوفی کتابی مخصوص کودکان است ؟
    مادردختری. شما پسرک هم داشتید نداشتید؟ : ) با او فیلم نمی بینید؟
    پاسخ:
    از این یکبارگی هابرای من هم پیش آمده اما نه به این شدت : )

    همسر اول ایشان زنی بلند پرواز، زیبا، جسور و شجاع و جنگجو، رهبر، و خیلی خشن، بسیارمعتقد به خدایان و والهالا و یک وایکینگ واقعی هستند. من به شما حق می دهم که او را دوست داشته باشید : )
    چرا همیشه فکرمی کردید که دنیای سوفی مخصوص کودکان ست؟!
    ***
    ازیک جایی به بعد پسرک ها، کمتردوست دارند کنارمادر بنشینند و با او فیلم ببینند. ازیک جایی به بعد پسرک ها مایل ترند بیشتر با پدرها نشست و برخواست کنند و این اتفاق بسیار خوب، خوشایند و  یک رفتار کاملا طبیعی از جنس مردانه است...
    بله من یک پسر و یک دختر دارم. که هر دو جانان منند.  : )
    سلام
    من دو بار از این آشنایان یک باره در زندگیم پیدا شده است.
    اظهار دلتنگی و عشق و علاقه  عجیب و رسالتشان برای بهتر کردن وضعیت حال و احوال و جیب من.
    در هر دو مورد ازهمکلاسی ها و اقوامی که خودشان هم میدانستند همچین هم دل خوشی ازشان نداشتم ولی آنچنان ابراز دلتنگی کردند که خشکم زده بود . 
    من هم مثل شما تا جاهایی با او ناخواسته همراه شدم.
    هر دو از دعوت کنندگان شرکت های هرمی بودند.
    به موقع خودم را نجات دادم.
    پاسخ:
    سلام
    من هنوز هم ازآدم های یکبارگی می ترسم : )
    چه خوب که به موقع خودتان را نجات دادید : ) جلوی ضرر را ازهرکجا بگیرید منفعت است : )
    تحسین زمان و تلاش شما را به وبلاگ خود و در عمق قرار داده است
    اطلاعاتی که در اختیار دارید عالی است برای دیدن یک
    وبلاگ هر یک بار در یک زمان است که همان مواد قدیمی rehashed قدیمی نیست.
    خواندن عالی! من سایت شما را ذخیره کرده ام و از فید RSS شما به حساب Google من دارم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">