دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

ما نیازمند قصه گفتنیم. قصه یی که تجربیات مارا شرح دهد. چرا که فرایند خلق قصه فرایند خلق ساختارحافظه نیزهست.حافظه یی که جان قصه را برای باقی زندگی مان درخود نگه می دارد.حرف زدن به یادآوردن است.اما قصه گفتن تکرار یا بازگفتن نیست. بلکه خلق است و آفرینش...

ازکتاب ماتریکس و فلسفه. ویلیام اروین.


پیوندهای روزانه

پنج شش سالی می شود که برای هیچ رسانه یی قلم نزده م. دراین چند ساله اخیر هرچه نوشته م برای خودم بوده. برای دل خودم بوده.برای حظی بوده که از نوشتن می بردم و می برم...حالا دوباره  ازطرف یک سایت  معتبرخبری دعوت به کار شده م. امشب خیلی محترمانه( با وجود این که به آن پول نیاز دارم) دعوتشان را رد کردم. احساس می کنم در دنج خانه م، در پناهگاه آشپزخانه م، در کنار کاغذها و کتاب ها و فیلم هایم، حتی دراین وبلاگ کوچک و گمنام و خلوت و دوستان اندکی که دارم،دنیای تازه و زیبایی را برای خودم ساخته م،دنیایی که در آن بهتر و راحت تر می توانم نفس بکشم و تا حدود زیادی درآن احساس سبکی و آزادی کنم....

***

یکی دو تا فیلم هست که گذاشته م دم دستم. روی دسکتاپ تا ببینم. اما هرچه می گردم نمی توانم زیرنویس مناسبی برایشان پیدا کنم.نسخه انگلیسی شان را هم ندارم. کلافه م کرده ند.یکی Oldboy است و دیگریWinter.Sleep که از قضا هردو فیلم های خوب و قابل اعتنایی هستند.

***

اگه خوب عمیق نگاه کنی میتونی یه ستاره رو اون پایین حتی در وسط یه روز آفتابی ببینی.( ازکودکی ایوان،اندره ی تارکوفسکی)

***

عنوان از دفتر هوای تازه. احمد شاملو

 
  • محبوب آخرتی