دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

گاهی از جلو رفتن می ترسم. دلم می خواهد به عقب برگردم. به زهدان مادرم.همانجا دستم را بگذارم زیر سرم. چشمانم را ببندم و بخوابم.خوابی کشداروطولانی...

یک سال بزرگترشدم. یک سال پیرترشدم. یک سال دیگراز من گذشت...ومن هنوزموفق به چاپ مجموعه داستانهایم نشده م.امشب چهارنفری نشستیم دورهم. شام خوردیم. کیک و چایی خوردیم. گفتیم و خندیدیم وبعد باران بوسه ها...
کادوی تولد به خودم تماشای فیلم کارل مارکس جوان را هدیه دادم و آلبوم تازه شهریارقنبری را دانلود کردم...برای پیاده روی های پاییزه پیش رو...



  • محبوبه الف