دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

می گفت وضع ما بازنشسته ها،بلانسبت، دورازجانتان. بی شباهت به وضع حیوانات باغ وحش نیست. مثلا اگرچنددقیقه مقابل قفس شیرایستاده باشید،دیده اید مدتی می خوابد، چنددهن دره پی درپی می کند.بعدازجایش بلند می شود،چندبارطول قفس رابالاپایین می رود. ازروی بیکاری کمی آب می خورد. کاملا معلوم ست که این کارازسرتشنگی نیست. بازچندبارراه می رود. بعدبی ادبی ست.کمی پایش را بالامی گیرد و به دیوارقفس می شاشد.که این هم ازروی چندقطره بودنش معلوم است که ازسربیکاری ست.بعد سرش را روی دستهایش می گذاردووانمودمی کندکه خواب ست.درحالی که خوابش نمی آید. چنددقیقه بعدبازهمان کارها را تکرار می کند. می گفت، بازنشسته ازهیچ و پوچ برای خودش کاردرست می کند وگاهی چنان به این کارها اهمیت می دهدکه، یک غیربازنشسته،خیال می کندمباداتاحالادرموردخودش غفلت کرده و عمرگرانمایه راهدرداده ست!

از کاروبارخودمان

انسان امروز انسان انتظارهای بی پایان است. گویی زندگی خودراهرروزصبح به روزدیگری به تعویق می اندازد.ارزوهای او زنجیره های پوچی ست که تابی پایان جهان ادامه می یابد و همین به زندگی او معنا می دهد. درانتظارگودو ازبکت
این روزها که بیشتردرخانه می مانم زیاد فیلم می بینم. فیلم های خوب. فیلم های حال خوب کن. فیلم هایی که می شودمدتها از آنها گفت و نوشت و درموردشان حرف زد.
این آخری را همین امروز صبح دیدم. البته وسطش هی رفتم آشپزخانه و به غذای روی گازسرزدم. چندتکه لباس را هم انداختم توی ماشین. روفرشی را صاف کردم و دکمه افتاده پیراهن آقای همسررا هم دوختم. روی میز اتاق پسرک را مرتب کردم و اتاق دخترک را هم کمی جمع و جور کردم و روی وایت برد دیواراتاقش نوشتم. لطفا شلخته نباشیدو یک شکلک عصبانی  هم کشیدم.شاید عصر که به خانه آمد دیدو فرجی شد. بعد باز دکمه استوپ رادوبار فشار دادم و رسیدم به آنجا که شهاب حسینی داشت کنارخیابان می خواندو گیتارمی زد،
آی مشتی ماشالله آی حقه یی والا می کشی بالا مال و منال و می کنی حاشا..این شهاب هم علاوه بر بازی خوب صدای خوبی هم دارد ها، ولی به پای فریدون فروغی نمی رسد. داشتم چه می گفتم؟ آهان یادم آمد. داشتم می گفتم بعضی از فیلم ها هم هستند که می شود کنارآن فیلم خوبترهایی که گفتم، دید و سرگرم شد و راضی بود. برادرم خسرو را امروز دیدم و دوست داشتم.فیلمی جذاب و قصه گو با موضوعی خوب و بازی های درخشان. ناصرهاشمی را خوب و متفاوت دیدم و بیتا فرهی درنقش ناهید، مرا برد پیش حمیدهامون. نمی دانم چرا هروقت بیتا فرهی را هرکجا می بینم یاد مهرجویی و شکیبایی و هامون می افتم. شایداین زن تنها بازی خوبی که داشت و به دلم نشست.همان مهشید هامون بود و بس


  • محبوبه الف

نظرات (۳)

چقدر این متن انرژیش خوب بود. دلم فیلم خواست. اون قسمت در مورد بازنشسته ها عالی بود
پاسخ:
مرسی عزیزم
آن بخش انتخابی  از مجموعه داستان کاروبارخودمان بود، که در پست های پاینی معرفی کرده بودم.

من اصلا از این فیلم خوشم نیومد. به نظرم شهاب یه خرده اغراق شده بود ... یعنی یه جوریه که یا از این ور می افته یا از اون ور!

با صدای بلند نمی گویم دوستش ندارم، چون ممکن است حلق آویزم کنند!!!

اما با شما کاملا موافقم که بیتا فرهی همیشه همان "مهشید" باقی خواهد ماند. جای او هم بودم کلا بازیگری را می گذاشتم کنار، چه اشکالی دارد خب؟!

کلاً امروز یه خرده دیکتاتور شده ام!!

پاسخ:
دوست داشتن فیلمها هم مثل کتابها سلیقه یی هست عزیز دلم.
من هم این فیلم رو خالی ازاشکال ندیدم ولی همیشه از فیلم اولی ها حمایت می کنم. ازفیلمهایی مثل همین فیلم که براساس قصه وموقعیت پیش می رند بیننده رو با خودشون به دل ماجرا می برند خوشم میاد. شخصیت های دوقطبی شخصیت هایی هستندکه زندگی با اونها واقعا سخته. به نظرم شهاب تو نشون دادن این نوع کاراکترموفق بود.یک رفت وآمدی بین عقل و بی عقلی هم داشتیم. گاهی مرز ها شکسته می شد مثلا خیلی وقتها ناصربه نظرمون دیوانه تر ازخسروجلوه می کرد و دیدیم چقدرقرص خواب و اعصاب می خورد و لذتی هم از زندگی راحتی که داشت نمی برد.. خیلی آدمهای موجه رو می شناسیم که درلایه های زیرین شخصیتشون، پرخاشگروغیرمنطقی دارند. فیلم پرداخت خوبی به تمام این موضوعات داشت. بیتا فرهی و این خانمه همسرناصرکه اسمش یادم رفته. تمی دونم چه اصراری به بازیگری دارند هردوتاشون.
سلام
برام جالب بود که در مطلب یادی از فریدون فروغی خاطره ساز حرف زدید،  چند روزیست که دارم پشت سرهم به آهنگ هایش گوش میدهم و با یادآوری خاطرات هم لذت میبرم و هم گاهی حسرت میخورم، 
یه نفر میاد که من منتظر دیدنشم 
یه نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم...
ممنون از شما
پاسخ:
سلام
بعضی ترانه ها دنیا دنیا حرف دارند و بعضی صداها همیشه ماندگارند.
خواهش می کنم دوست خوب و کتابخوان من.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">