دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

دو زن در من می زی یند

دومن درمن

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
تسودا کی یوکو
***
http://biaftabtarinzan.blogfa.com/
هیچ گاه به کلی فریب این نوشتن خود به خود را نخوردم، اما خود این بازی مرا خوش می آمد...(ژان پل سارتر)

کودکی که ازمادرزاده می شود بیش از سه میراث ازوالدین خود به جهان نمی آورد. یک جسمی که ممکن است سالم یا بیمارباشد. دو هوشی که ممکن است علیل یا توانا باشد. سه پاره یی از غرایزابتدایی چون گرسنگی و تشنگی وغیره... کودکی که پا به جهان می گذاردهرروز تحت تاثیرتازه هایی اعم ازهنجاریا ناهنجارقرارمی گیرد و پس ازگذران دو دهه چنانچه هنگام تولد کودک سالمی می بوده تبدیل به شخصیت منحصر به فردی می شود که این شخصیت چنانچه هنوزازمرحله تقلید نگذشته باشد و به درجه اجتهادنرسیده باشد پیرو عقایدجاریست و عقاید تقلیدی اورا کامل نمی کند و به جایی نمی رساند. درحقیقت آن کسی که با عقیده یی راسخ با جمعیت مخالف برمی خیزد استثنایی خارج ازقاعده است. استثنایی که اساسا مورد تمسخرمعاصرین و موردستایش آیندگان قرارمی گیرد.

چند روز پیش گروهی رفته بودیم جنگل.بعدازنهارمشما برداشتیم و شروع کردیم به پاکسازی محیط اطرافمان. هرکدام یک قسمت  راه راگرفتیم و آوازخوانان مشغول شدیم.عده یی  ازمردمی که آنجا بودندچپکی چپکی نگاهمان می کردند. بعضی هم شاید توی دلشان به کارمامی خندیدند ولابد می گفتند. چه آدم های بیکاری! چه می دانم. راستش اولویت من پاک سازی محیط زیست ، نبود. بیشترهدف راه رفتن به قصد ورزش و پیاده روی و مهم ترازآن خلاص شدن ازشرکیلو های اضافه بود. طی گشت و گذارو جمع اوری قوطی نوشابه و پلاستیک پاره و پوست پفک و سیگار و غیره... به کاغذی کهنه و باران خورده رسیدم که گویا ازکتابی کنده شده بود و نمی دانم چرا یا چطور آنجا بود!همانجا پلاستیک به دست و عرق ریزان ایستادم و خواندم و لذتش را بردم. بعد کاغذ را تا کردم و گذاشتم توی جیبم. بالای صفحه کنارشماره کاغذ نوشته بود: تفسیری بربوف کور.

ای کاش بتوانم نسخه یی ازهمین کتاب را پیدا کنم و به طورکامل بخوانم.احتمال می دهم کتاب، قدیمی باشد. به دلیل فونتی که داشت... پائین کاغذ، که جای سفید داشت. نوشتم. عیدی طبیعت به خودم.:)

 خب به قول گدار،هرچه بیشتر حرف بزنی، کلمات معنای کمتری پیدا می‌کنند.... همین دیگر.


  • محبوبه الف